بسیاری این سوال در ذهنشان متبادر شده است كه چرا سریال افسانه جومونگ در بین این همه سریال های رنگارنگ ایرانی توانست گوی سبقت را برباید و آنقدر در دل خانواده های ایرانی جای باز كرد كه بازیگر نقش جومونگ سفیر یكی از شركت های كره ای در ایران شد؟ یكی از دلایلی كه می تواند به راحتی به این سوال پاسخ دهد این موضوع است كه سرتاسر سریال افسانه جومونگ با اینكه از كیفیت بالایی برخوردار نبود پر از اتفاقات پیش بینی نشده ای بود كه باعث می شد كه بیننده به دنبال سریال كشیده شود و برای قسمت های آینده پیش بینی هایی را در نظر بگیرد و برای اینكه به جواب خود برسد پیگیر سریال شود. این امر در سریال های ایرانی كمتر به چشم می آید و فیلم نامه های تكراری باعث شده است تا بیننده سریعا حتا پایان فیلم را حدس زده و دیگر راغب به ادامه دیدن فیلم نباشد. سریال دلنوازان نیز از این امر مستثنی نبود و می شود گفت به علت ضعف صدا و سیما و اینكه سریال جذاب دیگری وجود نداشت بیننده مجبور به پیگیری این سریال شده بود. سریال دلنوازان نیز به مانند دیگر سریال هایی كه از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود پایان خوشی داشت و عاشقان به معشوقان دست یافتند و تنها كسی كه در این بین از بین رفت جهان ملك پور بود. شاید سریال دلنوازان حسن هایی هم داشت اما بازهم پایانی تكراری را رقم زد. از همان لحظه كه درگیری مهتاب و دكتر فرهاد شكل گرفت به راحتی می شد حدس زد كه این دو با توجه به ازدواج بهزاد صد در صد در انتهای سریال به هم خواهند رسید. داستان بهزاد و یلدا نیز كه در موردش نوشتن مثنوی هفتاد من كاغذ است. زیرا این نوع برخوردها آنقدر در سریال های ایرانی به چشم خورده است كه به راحتی می توان فهمید كه صلحی در آخر داستان بین دو شخصیت به وجود خواهد آمد و داستان رامین و روشنك هم آنقدر غیر قابل باور بود كه نمی شد به راحتی این درگیری های بچه گانه را هضم كرد و عاقبت منصور خلافكار نیز مطابق دیگر سریال ها كاملا مشخص بود. اما به راستی چرا سازندگان و فیلم نامه نویسان ما در به پایان رساندن سریال ها ضعف دارند؟ سریال دلنوازان قسمت های انتهایی را آنقدر سریع به پیش برد كه به هیچ عنوان قابل قبول نبود و قسمت های پایانی بسیار سطحی به اتمام رسید. این روش به پایان رساندن سریالها باعث شده است تا ذائقه مردم نیز مطابق آنها شود.  در مقطعی فیلم امپراطور دریا از سیما پخش می شد در آن مقطع این سریال شدیدا مورد توجه خانواده های ایرانی قرار داشت اما پایانی كه برای این سریال رقم خورد آن چیزی نبود كه خانواده های ایرانی بدان عادت داشتند. كلیه شخصیت های مثبت فیلم در انتها كشته شدند و تنها زنی با بچه ای باقی ماند. این پایان غیر منتظره برای ایرانی هایی كه عادت به دیدن سریال هایی با پایان خوش داشتند اصلا قابل هضم نبود و فردای آن روز همه به پایان این سریال اعتراض داشتند. این امر نشات گرفته از پایان خوش سریال های ایرانی چون دلنوازان است. البته این سریال تنها پایانش آزار دهنده نبود بلكه موارد زیادی بود كه سریال را با مشكل مواجه می كرد از شخصیت پردازی نامناسب گرفته تا صحنه هایی تكراری و بدون اثر. شاید نقطه اوج این سریال را متوان به قتل رسیدن جهان ملك پور دانست زیرا كسی پیش بینی نمی كرد كه یك شخصیت مثبت در سریال ایرانی كشته شود. اما این قسمت هم با سطحی نگری در قسمت پایانی گم شد و چگونگی كشته شدن جهان با چند كلمه از طرف پلیس به پایان رسید. به هر حال باید قبول كرد كه بسیاری از سریال های ایرانی از نظر به پایان رساندن فیلم نامه با مشكلات عدیده ای روبرو هستند و باید فكری عاجل بابت این قضیه كرد و الا با كاهش مخاطب در سریال های آینده روبرو خواهیم شد زیرا اگر بازهم سریال هایی با این سبك اجرا شود مخاطب سریعا به پایان فیلم رسیده و باعث می گردد تا دیگر رغبتی به ادامه دادن سریال نداشته باشد اتفاقی كه در اواسط سریال دلنوازان اتفاق افتاد و سناریوی تكراری این سریال باعث شد تا بسیاری از بینندگان خود را از دست دهد.