دیر زمانی است که سری به این حجره خاک گرفته نزده بودم... نمی دونم چی شد گفتم حالی ازش بپرسم و بهش بگم.. ببخشید بی معرفت بودم .. البته چندان تقصیر منم نیستا... تلگرام، اینستاگرام، وایبر، فیس بوک و... خیلی مشغولم کرده بود... غر زد و گفت: بی معرفت اون موقع که اینها نبودن چطور هر روز هر روز سراغمو می گرفتی... ولی حالا نو که اومد به بازار کهنه شود دل آزار... 

یکمی فکر کردم و دیدم بدجور راست میگه... بی معرفی کردم، بی معرفتی... ولی خوب یه قول نصف و نیمه بهش دادم و اونم این بود که چشم به شما بیشتر از این حرفها سر می زنیم....