بسیاری از دوستان عزیزم گله کرده اند که چرا دیگر نمی نویسم و به نوعی وبلاگم رو گرد و غبار گرفته است. باید عرض کنم از چه بگویم؟

از قانون خفت بار تفکیک جنسیت بنویسم که چه سود هر چه ما بگوییم که آقایان متحجر این حرکت یعنی بی شخصیت کردن دانشجو، یعنی توهین به محیط مقدس دانشگاه و...

یا از دعوای کسانی بگویم که تا دیروز پشت یک بنده خدایی ایستاده بودند و توهین به آن بنده خدا را شرک می دانستند و حمله به این فرد بی احترامی به کل نظام بود و حالا که آن بنده خدا پته اسکله های این برادران را رو کرده است جلوش ایستاده اند و جریان انحراف می نامندش و...

و یا از نظامی بگویم در ابتدای راهش رییس دولت هایش بازرگان و بنی صدر بودند که منافق شدند، 8 سال نخست وزیرش و 16 سال رییس جمهورهایش سران فتنه شدند و در آخر رییس جمهور شش ساله آخرش هم رییس جریان انحراف و...

خداییش از کدامیک صحبت کنم که نه به کسی برخورد و نه ضد نظام نامیده شوم و القابی به مانند خس و خاشاک و بزغاله و گوساله و میکروب و ویروس به من اطلاق نکنند؟

شما بودید در برابر این افراد که گوش خود را تا ته پنبه کرده اند و نمی خواهند چیزی بشنوند سکوت نمی کردید؟